نقره ماه
زير باروناي حسرت ، تن من چه خيسه خيسه دوباره مثل هميشه،فرصتا مشغول رفتن نمي خوام از هرچي غصه است، کولبار غم بسازم چمدون تو دست خورشيد، وقت رفتنش رسيده دست من تو دست فرداست، حتي مهموني نباشه مهربوني ،دست من نيست، دعوتش به پاي من نيست حالا من بازم مسافر ميشم تو جاده ي فردا چه کنم حسي غريبم،ولی با یه دنیا امید حالا تنگ ماهي هرروز اسيرنگاه شيشست
بارش هرروز هفته، عادت چشماي خيسه
کولباراشونو بستن ،همه آماده ي رفتن
ولي تو قمار دنيا خيلي ساده من مي بازم
مثل ماهيــــــاي قرمز، تن فرصتا چه ليـــــزه
حتي چرخ دنده اين در ،وقتي بسته شد خراب شه
اگه در زد من نبودم ، اگه رفت تقصير من نيست
جايي که آخر نداره گم ميشم تا ته دنيا
پر از اون حساي مبهم، پر دوست داشتن و ترديد
چه کنه درياش تو روياست و حالا فقط تو شيشست
| Design By : Night Skin |


