تبليغاتX
نقره ماه


نقره ماه

زير باروناي حسرت ، تن من چه خيسه خيسه
بارش هرروز هفته، عادت چشماي خيسه

دوباره مثل هميشه،فرصتا مشغول رفتن
کولباراشونو بستن ،همه آماده ي   رفتن

نمي خوام از هرچي غصه است، کولبار غم بسازم
 ولي تو   قمار دنيا خيلي ساده من مي بازم

چمدون تو دست خورشيد، وقت رفتنش رسيده
مثل ماهيــــــاي قرمز، تن فرصتا چه ليـــــزه

دست من تو دست فرداست، حتي مهموني نباشه
حتي چرخ دنده اين در ،وقتي بسته شد خراب شه

مهربوني ،دست من نيست، دعوتش به پاي من نيست
اگه در زد من نبودم ، اگه رفت تقصير من نيست

حالا من بازم مسافر ميشم تو جاده ي  فردا
جايي که آخر نداره گم ميشم تا ته دنيا

چه کنم حسي غريبم،ولی با یه دنیا امید
پر از اون حساي مبهم، پر دوست داشتن و ترديد

حالا تنگ ماهي هرروز اسيرنگاه شيشست
چه کنه درياش تو روياست و حالا فقط تو شيشست

 

نوشته شده در یکشنبه 11 مرداد1388ساعت توسط آذرخش| |


Design By : Night Skin